در رابطه با عرفان از زبان گوهری بی نشان و فقیری سوخته دل در راه طریقت

یا بسم الله الرحمن الر حیم

شریعت-طریقت - حقیقت

شریعت یعنی اسباب و لوازم کار که انسان خود را به آن آراسته می کند قبل از اینکه وارد طریقت شود و

 این شرع مصطفی (ص) می باشد که قوانین و لوازمات دین اسلام را شامل می شود و این لازمه راه

است و کسی تا شریعت نداشته باشد در طریقت نمی تواند گام بردارد و از کسی هم ساقط نمی

شود.مولوی می فرماید :شریعت شمعی است که ره می نماید و چون در راه آمدی طریقت است و چون

به مقصد رسیدی حقیقت.در طریق سیر و سلوک و عرفان،   شخص سالک باید صاحب کامل شریعت

باشد و شریعتش همان گفتار پیر اوست و کردار راهنمایش در ظاهر.طریقت همان سر و اسرار و ذکر و

اوراد و ریاضات است که به امر پیر انجام داده و همان جهاد با نفس است و حقیقت هم همان ولایت

 مطلقه و رسیدن به دیدار مطلوب و کمالات مولی المومنین را درک کردن میباشد.

شریعت لباس سالک است و ظاهر را  آراسته می گرداند و هر یک از اعمال شریعت جلوه و نوری در باطن

 دارند که دل به آن آراسته می گردد و به نور آنها روشن و باید به آن توجه نمود  و هر عمل شریعت را با

توجه به باطن آن عمل کرده.اگر انسان فقط متوجه شریعت شود از طریقت دور می ماند و حرکتی نمی

 تواند داشته باشد و مثل اینست که اسبی را هر روز پروار نموده و زین و برگ آنرا آراسته کنند ولی

هیچگاه سوار او نشده و حرکت نکنند.انسان پس از طریق می تواند باطن شریعت را ببیند و در این باب

داستانی است از مریدان ابوالسعید ابوالخیر ؛گاهی مسائل در طریق مطرح می گردد که در شریعت

مصداقی برای آن نمی توان پیدا کرد و از لحاظ شرعی شاید هم دچار اشکال باشد ،  ولی اصل شریعت

 چیز دیگرست و آنچه به ذهن کوته بینان می رسد ، اشکال نیست بلکه کمیٍ فهم و درک ایشان است

  .

بنابراین مریدان باید بسیار تیزهوش و زرنگ باشند  تا در چنین مواقعی دچار خطا

 

 نشوند.  چون انسان در حرکت طریقت به انواع آزمایشها سنجیده می شود و حرکت

 او مستلزم خسارات سنگین  و مجاهدات فراوان می باشد.

نازپرورده تنعم نبرد راه به دوست                        عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

 

منٍ خود را به قربانگاه آر( یعنی مسلمان شو)و به آداب ذبح او را آب بده و به زمین بینداز(یعنی آداب

 شریعت را وامگذار)و آنگاه به ذوالفقار عشق علی(ع) که بدست پیر کامل است سر از «منٍ خود» جدا کن

 «یعنی راه طریقت بسپار ».پس چون منٍ خود کشتی ،او شدی و تو نیستی و اوست .یعنی به حقیقت

 واصل گشتی.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:53  توسط درویش صادق  |